X
تبلیغات
عاشقان شهادت

                           عاشقان شهادت


سالروز عروج ملکوتی روح خدا تسلیت باد.

http://www.hankh.ir/wp-content/uploads/1328352770n00031075-b1.jpg





نوشته شده در تاریخ سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 توسط سلمان.مومنی





ا




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 توسط سلمان.مومنی



 

به گزارش حوزه احزاب باشگاه خبرنگاران، در برخشی از نامه مذکور آمده است: آقای جلیلی چندین سال دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده‌اند و اقدامات بسیار موثری را انجام داده‌اند، ولی تا کنون بنا نداشته‌اند که خدماتشان را، هر آنقدر هم که زیاد بوده باشد، جار بزنند وگرنه هستند کسانی که اگر یک صدم آقای جلیلی به این نظام و مردم عزیز خدمت کرده بودند، تا به حال گوش عالمی را کر کرده بودند

جناب آقای علی مطهری

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی

سلام علیکم

در پی مصاحبه‌ شما با یک خبرگزاری و نگارش نامه توسط شما به مقام معظم رهبری، بر آن شدیم تا نکاتی را به شما متذکر شویم.

در مصاحبه‌ مزبور، شما گفته‌اید که : "درباره رد صلاحیت آقای هاشمی دو دلیل آورده‌اند، که هر دو باطل است. یکی ناتوانی جسمی و دوم نقش داشتن در فتنه سال 88".

آقای مطهری لطفا بفرمایید، منبع دلیل دومی که گفته‌اید، از جانب کدام یک از مسئولین شورای نگهبان بوده است؟ چرا ما هر چه اظهارات سخنگوی محترم شورای نگهبان را پیگیری کردیم، چنین صحبتی را از ایشان به خاطر نداریم؟! به نظر می‌رسد، این دلیل (مشارکت در فتنه ی 88) برخاسته از ذهن جنابعالی باشد.

در ادامه گفته اید: "بنده پیشنهاد می‌کنم برای ارزیابی توان جسمی آقای هاشمی، یک مسابقه دو صدمتر بین ایشان و آقای جلیلی و یک مسابقه کشتی بین آقای هاشمی و آقای حداد برگزار کنند".

در این جملات شما با کنایه‌ای قابل تامل، به جانباز بودن جناب آقای جلیلی از ناحیه‌ پا اشاره کرده‌اید و برای ایشان از میان تمام ورزش‌ها دو میدانی را برگزیده‌اید. در این راستا چند نکته را متذکر می شویم:

نکته‌ نخست این که مسخره کردن، حتی اگر فرد مورد تمسخر، جانباز سرافراز اسلام نباشد، عملی مذموم است.

«ویل لکل همزه لمزه...لینبذن فی الحطمه» (سوره ی همزه، آیات 1 و 3)وای بر هر عیب جوی مسخره کننده ای!... به زودی در آتشی خردکننده پرتاب می شود.

دوم این که اگر بنا ندارید طبق وظیفه‌ خود، به پیشکسوتان راه حماسه و ایثار احترام بگذارید، لااقل بهتر است این را بدانید که «... و فضّل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما» (سوره ی نساء، آیه ی 95)

و خدا مجاهدان را بر وانشستگان برتری بخشیده و برای آنان پاداشی بزرگ مقرر داشته است.

ضمنا آقای مطهری آیا بهتر نبود شما با این توانایی که در شناسایی استعداهای ورزشی دارید به جای بر عهده گرفتن وظیفه خطیر نمایندگی مجلس، عضو کمیته ملی المپیک می شدید؟!

در جای دیگری از صحبت هایتان گفته‌اید که: "تمکین به قانون منافاتی با انتقاد به مجری قانون ندارد."در این جا پاسختان را به حضرت روح الله، امام خمینی وا می‌گذاریم که در این باره فرمودند: "هر کس بگوید حکم شورای نگهبان کذاست، مفسد است." قابل توجه جنابعالی، امام نفرمودند: هر کس در مقابل حکم شورای نگهبان تمکین نکند، مفسد است. هر چند علی القاعده چنین فردی نیز مفسد است ولی به نظر می رسد، امام با این بیانشان شدت لزوم احترام به نظر شورای نگهبان را متذکر می شوند.

آری، به نظر می‌رسد که همراهی شما با قانون، تا جایی خواهد بود که اجرای آن باب میل شما باشد.

گفته اید: "ممکن است شما به نظر شورای نگهبان درباره صلاحیت کاندیداها انتقاد داشته باشید و این انتقاد خود را هم بیان کنید تا آن روش تکرار نشود اما در عمل تابع باشید" .

آقای مطهری بر فرض این که انتقاد شما بجا و صحیح بوده باشد، آیا تعیین تکلیف شما برای مقام معظم رهبری، امام خامنه‌ای، در نامه‌ ارسالیتان، مناسبتی با متابعت در عمل دارد؟! (اوّلی مشمول حکم حکومتی نمی شود و دومی مشمول می شود!!!)

گفته‌اید: "تأیید صلاحیت آقای جلیلی درست نبود. آقای جلیلی با کمترین تجربه چرا تأیید صلاحیت شد؟ آیا با چهار تا ملاقات و مذاکره با خانم اشتون، کسی می تواند رئیس جمهور شود؟" در این مورد نیز باید گفت: مذاکره، فقط دیدار با خانم اشتون نیست و این چیزی است که نهایتا شما از مذاکرات دیده‌اید. کسی که کمترین اطلاعاتی پیرامون روند مذاکره با قدرت های جهانی داشته باشد، یقینا چنین به قضاوت نمی نشیند. از سوی دیگر، آقای جلیلی چندین سال دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده‌اند و اقدامات بسیار موثری را انجام داده‌اند، ولی تا کنون بنا نداشته‌اند که خدماتشان را، هر آنقدر هم که زیاد بوده باشد، جار بزنند وگرنه هستند کسانی که اگر یک صدم آقای جلیلی به این نظام و مردم عزیز خدمت کرده بودند، تا به حال گوش عالمی را کر کرده بودند.

آری در مقابل شما، هستند کسانی که عملشان بر گفتارشان پیشی گرفته است، چنان که مولایمان امام علی (ع) در مورد اصحاب جمل فرمودند: "چون رعد خروشیدند و چون برق درخشیدند، اما کاری از پیش نبردند و سرانجام سست گردیدند! ولی ما اینگونه نیستیم، تا عمل نکنیم، رعد و برقی نداریم و تا نباریم سیل جاری نمی سازیم." (نهج البلاغه، خطبه 9)

و اما جمع ما دانشجویان، دلیل و منشاء این توهین‌ها و تخریب‌ها نسبت به آقای جلیلی را مسئله‌ دیگری می دانیم، که از این قرار است: واهمه‌ یک جریان خاصّ متصل به باندهای ثروت و قدرت، از قدرت یافتن گفتمانی انقلابی، مستقل،مردمی که در تقابل تمام عیار با این جریان بر خواهد آمد.

البته آقای مطهری، ما دانشجویان یقین داریم که به فضل الهی و به حکم «ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم»، شما ضمن حماسه ای بزرگ، شاهد قدرت یافتن این گفتمان و برپایی حیات طیبه اسلامی با ریاست جمهوری آقای جلیلی خواهید بود.

ستاد راهیان حماسه_حامیان آقای جلیلی در دانشگاه تهران





نوشته شده در تاریخ جمعه سوم خرداد 1392 توسط سلمان.مومنی



جوان ترين استاد خلباني ارتش چگونه به شهادت رسيد؟

 

 

ما ايراني ها همه تام كروز رو مي شناسيم ولي قهرمانان ايران رو نمي شناسيم اين داستان فيلم نيست واقعي است. قصد دارم با قهرمان واقعي وطن پرست گمنام ايراني؛ جوان ترين استاد خلبان نيروي هوايي ارتش ايران سرلشكر خلبان، « سيدعلي اقبالي دوگاهه» و داستان عجيب شهادتش كه چطور براي ايران جان داد، بيشتر آشنا شويد.

وي در 25 سالگي استاد خلبان جنگنده F-5 و در 27 سالگي با درجه سرگردي جزو افسران ارشد نيروي هوايي ارتش ايران شد. سرلشگر خلبان«عباس بابايي» و سرلشگر خلبان «مصطفي اردستاني» از شاگردان تحت آموزش ايشان بودند.

آموزش درآمريكا
وي تكميل دوره خلباني را به مدت 220 ساعت در سال 1347 در پايگاه هوايي ويليامز شهر فنيكس ايالت آريزوناي امريكا را به پايان رساند و كسب رتبه نخست در بين بيش از 400 دانشجوي خلباني از كشورهاي مختلف به عنوان خلبان نمونه اين پايگاه را از آن خود نمود . همچنين در سال 1353 جهت گذراندن دوره كارشناسي تفسير عكس هاي هوايي و مديريت اطلاعات و عمليات هوايي مجددا به امريكا اعزام گرديد.

پيكرش دو نيمه شد و در نينوا و موصل جداگانه به خاك سپرده شد
اين هم وطن دلير اكثر تلمبه خانه ها و نيروگاه هاي برق عراق از كار انداخته بود و طرح هاي عملياتي وي باعث گرديده بود صادرات 350 ميليون تني نفت عراق به صفر برسد از اين رو صدام جنايتكار به خون اين شهيد تشنه بود . از اين رو به دستور صدام پس از دستگيري بدنش به دو نيمه تبديل شد و نيمي از پيكر مطهرش در نينوا و نيمي در موصل عراق مدفون شد.

شرح كامل شهادت
شرح كامل شهادت ايشان را در زير بخوانيد تا بدانيم ما چه عزيزان گمنامي را در نيروي هوايي ارتش داشته ايم كه حتي نام آنها را هم نشنيده ايم .

علي اقبالي دوگاهه پس از بمباران پادگان «العقره» در حالي كه زنده به اسارت مزدوران عراقي درآمده بود، به دليل ضربات مهلكي كه نيروي هوايي ارتش ايران در نخستين ماه جنگ بر پيكر ماشين جنگي عراق وارد نموده بود به دستور صدام و براي ايجاد رعب و وحشت در بين ساير خلبانان كشورمان، برخلاف تمامي موازين انساني و موافقت نامه هاي بين المللي رفتار با اسرا، به فجيع ترين و بيرحمانه ترين وضع به شهادت رسيد به طوري كه نيمي از پيكر مطهرش در نينوا و نيمي در موصل عراق مدفون شد. اين جنايت به حدي وحشيانه بود كه رژيم بعثي در تلاشي بيشرمانه براي سرپوش گذاشتن بر اين جنايت هولناك، تا سالها از اعلام سرنوشت آن شهيد مظلوم خودداري مي كرد و طي 22 سال هيچگونه اطلاعي از سرنوشت وي موجود نبود؛ تا اين كه در خرداد سال 1370، بر اساس گزارش هاي موجود عملياتي و اطلاعاتي، و نامه ارسالي كميته بين المللي صليب سرخ جهاني مبني بر شهادت ايشان و اظهارات ديگر اسراي آزاد شده وخلبانان اسير عراقي، شهادت خلبان علي اقبالي دوگاهه محرز شد. پيكر مطهرش كه بخشي از آن غريبانه در قبرستان محافظيه نينوا و بخشي ديگر در قبرستان زبير موصل به خاك سپرده شده بود، با پيگيري كميته جستجوي اسرا و مفقودين وكميته بين المللي صليب سرخ جهاني، به همراه پيكرهاي مطهر تني چند از ديگر خلبانان شهيد نيروي هوايي، پس از 22 سال دوري از وطن، در ميان حزن و اندوه خانواده، ياران و همرزمانش به ميهن بازگشت و به شكلي بسيار با شكوه و تاريخي در ميدان صبحگاه ستاد نيروي هوايي تشييع و در پنجم مردادماه 81 در قطعه خلبانان بهشت زهرا دركنار ساير همرزمانش آرام گرفت.

يادش گرامي و راهش پر رهرو باد!





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 توسط سلمان.مومنی



 

 

 

 

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 توسط سلمان.مومنی



باز این چه شورش است که در خلق عالم است

 

باز این   چه نوحه  و  چه عزا و چه   ماتم   است

 

باز  این  چه     رستخیز عظیم است   کز    زمین

 

بی نفخ صور ؛   خاسته  تا   عرش  اعظم  است

 

گویا    طلوع می کند     از     مغرب           آفتاب

 

کاشوب   در   تمامی     ذرات      عالم      است

 

گر  خوانمش    قیامت دنیا     ؛      بعید     نیست

 

این  رستخیز   عالم    که   نامش   محرم   است

 

در  بارگاه  قدس   که     جای    ملال       نیست

 

سرهای   قدسیان  همه   بر  زانوی   غم  است

 

جن   و   ملک  بر  آدمیان        نوحه      می کنند

 

گویا     عزای    اشرف       اولاد     عالم     است

 

 





نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و ششم آبان 1391 توسط سلمان.مومنی



یادواره سرداران و 428 شهید رامهرمز برگزار می‌شود
 
 
خبرگزاری فارس: یادواره سرداران و 428 شهید رامهرمز برگزار می‌شود 
 
فرمانده ناحیه مقاومت بسیج شهرستان رامهرمز از برگزاری یادواره سرداران و شهدای رامهرمز در 22 آبان ماه سال‌جاری خبر داد.
 
 

سرهنگ ابراهیم متینیان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در رامهرمز ضمن برشمردن اهداف برگزاری یادواره شهدا اظهار داشت: به منظور انتقال فرهنگ شهادت در جامعه به خصوص نسل سوم و ترویج ارزش‌های دفاع مقدس به عنوان یک افتخار، دخیل کردن جوانان در امور فرهنگی و بسترسازی برای حضور آن‌ها در صحنه‌های مختلف، همچنین تجدید پیمان مجدد با شهدا و امام شهدا این یادواره برگزار می‌شود.

وی افزود: یادواره شهدای رامهرمز در اردوگاه قدس این شهرستان از ساعت 17 روز دوشنبه 22 آبان آغاز می‌شود و سخنرانی، مداحی و اجرای برنامه‌های مختلف فرهنگی و هنری از جمله بخش‌های این مراسم است.

متینیان همچنین گفت: برای حضور در این یادواره از نماینده ولی فقیه در استان، خانواده‌های معظم شهدا، ایثارگران و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، مسئولان استانی و شهرستانی و عموم شهروندان دعوت به عمل آمده است.

وی در پایان ضمن تأکید بر همکاری مردم و مسئولان برای هر چه بهتر برگزار شدن این یادواره، خدمت به خانواده‌های معظم شهدا و عمل صادقانه در راه ارزش‌های انقلاب و پیروی از ولایت مطلقه فقیه را از همه مسئولان خواستار شد.





نوشته شده در تاریخ جمعه نوزدهم آبان 1391 توسط سلمان.مومنی



پس از ده سال به استقبال دومین یادواره شهدای شهرستان رامهرمز میرویم

این یادواره ۲۲ آبان سال ۱۳۹۱ در پادگان قدس برگزار می گردد

زنده نگهداشتن یاد شهدا از شهادت کمتر نیست 





نوشته شده در تاریخ شنبه سیزدهم آبان 1391 توسط سلمان.مومنی



آية الله جعفر سبحانى
 

پيامبر گرامى (ص ) در سال دهم هجرت براى انجام فريضه و تعليم مراسم حج به مكه عزيمت كرد. اين بار انجام اين فريضه با آخرين سال عمر پيامبر عزيز مصادف شد و از اين جهت آن را (حجة الوداع ) ناميدند. افرادى كه به شوق همسفرى و يا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد و بيست هزار تخمين زده شده اند.
مراسم حج به پايان رسيد و پيامبر اكرم (ص ) راه مدينه را، در حالى كه گروهى انبوه او را بدرقه مى كردند و جزكسانى كه در مكه به او پيوسته بودند همگى در ركاب او بودند، در پيش گرفت . چون كاروان به پهنه بى آبى به نام (غديرخم ) رسيد كه در سه ميلى (جحفه ) قرار دارد، پيك وحى فرود آمد و به پيامبر فرمان توقف داد.پيامبر نيز دستور داد كه همه از حركت باز ايستند و بازماندگان فرا رسند.

كاروانيان از توقف ناگهانى و به ظاهر بى موقع پيامبر در اين منطقه بى آب ، آن هم در نيمروزى گرم كه حرارت آفتاب بسيار سوزنده و زمين تفتيده بود، درشگفت ماندند. مردم با خود مى گفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسيده است ودر اهميت فرمان همين بس كه به پيامبر مأموريت داده است كه در اين موقع نامساعد همه را از حركت باز دارد و فرمان خدا را ابلاغ كند.

فرمان خدا به رسول گرامى طى آيه زير نازل شد:
(يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ) (مائده : 67)
(اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان و اگر نرسانى رسالت خداى را بجانياورده اى ; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى كند).
 

دقت در مضمون آيه ما را به نكات زير هدايت مى كند:

اولاً:
فرمانى كه پيامبر (ص ) براى ابلاغ آن مأمور شده بود آنچنان خطير و عظيم بود كه هرگاه پيامبر (بر فرض محال )در رساندن آن ترسى به خود راه مى داد و آن را ابلاغ نمى كرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود، بلكه با انجام اين مأموريت رسالت وى تكميل مى شد.
به عبارتى ديگر، هرگز مقصود از (ما انزل اليك ) مجموع آيات قرآن و دستورهاى اسلامى نيست . زيرا ناگفته پيداست كه هرگاه پيامبر (ص ) مجموع دستورهاى الهى را ابلاغ نكند رسالت خود را انجام نداده است و يك چنين امربديهى نياز به نزول آيه ندارد. بلكه مقصود از آن ، ابلاغ امر خاصى است كه ابلاغ آن مكمل رسالت شمرده مى شود و تاابلاغ نشود وظيفه خطير رسالت رنگ كمال به خود نمى گيرد. ينابراين ، بايد مورد مأموريت يكى از اصول مهم اسلامى باشد كه با ديگر اصول و فروع اسلامى پيوستگى داشته پس از يگانگى خدا و رسالت پيامبر مهمترين مسئله شمرده شود.

ثانياً: از نظر محاسبات اجتماعى ، پيامبر (ص ) احتمال مى داد كه در طريق انجام اين مأموريت ممكن است از جانب مردم آسيبى به او برسد و خداوند براى تقويت اراده او مى فرمايد: (و الله يعصمك من الناس ).

اكنون بايد ديد از ميان احتمالاتى كه مفسران اسلامى در تعيين موضوع مأموريت داده اند كدام به مضمون آن نزديكتر است .
محدثان شيعه و همچنين سى تن از محدثان بزرگ اهل تسنن بر آنند كه آيه در غدير خم نازل شده است و طى آن خدا به پيامبر (ص ) مأموريت داده كه حضرت على (ع ) را به عنوان (مولاى مؤمنان ) معرفى كند.
ولايت و جانشينى امام پس از پيامبر از موضوعات خطير و پر اهميتى بود كه جا داشت ابلاغ آن مكمل رسالت باشد و خوددارى از بيان آن ، مايه نقص در امر رسالت شمرده شود.

همچنين جا داشت كه پيامبر گرامى ، از نظر محاسبات اجتماعى و سياسى ، به خود خوف و رعبى راه دهد، زيرا وصايت و جانشينى شخصى مانند حضرت على (ع ) كه بيش از سى و سه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى كه ازنظر سن و سال از او به مراتب بالاتر بودند بسيار گران بود. گذشته از اين ، خود بسيار از بستگان همين افراد كه دور پيامبر (ص ) را گرفته بودند در صحنه هاى نبرد به دست حضرت على (ع ) ريخته شده بود و حكومت چنين فردى برمردمى كينه توز بسيار سخت خواهد بود.
به علاوه ، حضرت على (ع ) پسر عمو و داماد پيامبر (ص ) بود و تعيين چنين فردى براى خلافت در نظر افراد كوته بين به يك نوع تعصب فاميلى حمل مى شده است .

ولى به رغم اين زمينه هاى نامساعد، اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفت كه پايدارى نهضت را با نصب حضرت على (ع ) تضمين كند و رسالت جهانى پيامبر خويش را با تعيين رهبر و راهنماى پس از او تكميل سازد.
 

اكنون شرح واقعه غدير را پى مى گيريم :

آفتاب داغ نيمروز هجدهم ماه ذى الحجه بر سرزمين غدير خم به شدت مى تابيد و گروه انبوهى كه تاريخ تعداد آنهارا از هفتاد هزار تا صد و بيست هزار ضبط كرده است در آن محل به فرمان پيامبر خدا فرود آمده بودند و در انتظارحادثه تاريخى آن روز به سر مى بردند، در حالى كه از شدت گرما ردا ها را به دو نيم كرده ، نيمى بر سر و نيم ديگر را زيرپا انداخته بودند.
در آن لحظات حساس ، طنين اذان ظهر سراسر بيابان را فرا گرفت و نداى تكبير مؤذن بلند شد. مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده كردند و پيامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشكوه ، كه سرزمين غدير نظير آن را هرگز به خاطرنداشت ، بجا آورد و سپس به ميان جمعيت آمد و بر منبر بلندى كه از جهاز شتران ترتيب يافته بود قرار گرفت و باصداى بلند خطبه اى به شرح زير ايراد كرد:

(ستايش از آن خداست . از او يارى مى خواهيم و به او ايمان داريم و بر او توكل مى كنيم و از شر نفسهاى خويش وبدى كردارهايمان به خدايى پناه مى بريم كه جز او براى گمراهان هادى و راهنمايى نيست ; خدايى كه هر كس راهدايت كرد براى او گمراه كننده اى نيست . گواهى مى دهيم كه خدايى جز او نيست و محمد بنده خدا و فرستاده اوست) .

هان اى مردم ، نزديك است كه من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم . و من مسئولم و شما نيز مسئول هستيد. درباره من چه فكر مى كنيد؟
ياران پيامبر گفتند: گواهى مى دهيم كه تو آيين خدا را تبليغ كردى و نسبت به ما خير خواهى و نصيحت كردى و دراين راه بسيار كوشيدى خداوند به تو پاداش نيك بدهد.
پيامبر اكرم (ص )، وقتى مجدداً آرامش بر جمعيت حكمفرما شد، فرمود:
آيا شما گواهى نمى دهيد كه جز خدا، خدايى نيست و محمد بنده خدا و پيامبر اوست ؟ بهشت و دوزخ و مرگ حق است و روز رستاخير بدون شك فرا خواهد رسيد و خداوند كسانى را كه در خاك پنهان شده اند زنده خواهد كرد؟
ياران پيامبر گفتند: آرى ، آرى ، گواهى مى دهيم .

پيامبر (ص ) ادامه داد:
من در ميان شما دو چيز گرانبها به يادگار مى گذارم ; چگونه با آنها معامله خواهيد كرد؟ ناشناسى پرسيد: مقصود ازاين دو چيز گرانبها چيست ؟
پيامبر (ص ) فرمود:
ثقل اكبر كتاب خداست كه يك طرف آن در دست خدا و طرف ديگرش در دست شماست . به كتاب او چنگ بزنيدتا گمراه نشويد. و ثقل اصغر عترت و اهل بيت من است . خدايم به من خبر داده كه دو يادگار من تا روز رستاخير از هم جدا نمى شوند.
هان اى مردم ، بر كتاب خدا و عترت من پيشى نگيريد و از آن دو عقب نمانيد تا نابود نشويد.

در اين موقع پيامبر (ص ) دست حضرت على (ع ) را گرفت و بالا برد، تا جايى كه سفيدى زير بغل او بر همه مردم نمايان شد و همه حضرت على (ع ) را در كنار پيامبر ديدند و او را به خوبى شناختند و دريافتند كه مقصود از اين اجتماع مسئله اى است كه مربوط به حضرت على (ع ) است و همگى با ولع خاصى آماده شدند كه به سخنان پيامبر (ص ) گوش فرا دهند.
پيامبر فرمود:
هان اى مردم ، سزاوارترين فرد بر مؤمنان از خود آنان كيست ؟
ياران پيامبر پاسخ دادند: خداوند و پيامبر او بهتر مى دانند.
پيامبر (ص ) ادامه داد:
خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و بر آنها اوز خودشان اولى و سزاوارترم .
 هان اى مردم ، (هر كس كه من مولا و رهبر او هستم ، على هم مولا و رهبر اوست ).

رسول اكرم (ص ) اين جمله آخر را سه بار تكرار كرد و سپس ادامه داد:
- بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او، پيامبر (ص ) اين جمله را چهار بار تكرار كرد.
پروردگارا، دوست بدار كسى را كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه على را دشمن بدارد. خدايا، ياران على را يارى كن و دشمنان او را خوار و ذيل گردان . پروردگارا، على را محور حق قرار ده .
سپس افزود:
لازم است حاضران به غايبان خبر دهند و ديگران را از اين امر مطلع كنند.
هنوز اجتماع با شكوه به حال خود باقى بود كه فرشته وحى فرود آمد و به پيامبر گرامى (ص ) بشارت داد كه خداوند امروز دين خود را تكميل كرد و نعمت خويش را بر مؤمنان بتمامه ارزانى داشت .
اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام ديناً) (سوره مائده ، آيه 3).

در اين لحظه ، صداى تكبير پيامبر (ص ) بلند شد و فرمود:
خدا را سپاسگزارم كه دين خود را كامل كرد و نعمت خود را به پايان رسانيد و از رسالت من و ولايت على پس ازمن خشنود شد.
پيامبر از جايگاه خود فرود آمد و ياران او، دسته دسته ، به حضرت على (ع ) تبريك مى گفتند و او را مولاى خود ومولاى هر مرد و زن مؤمنى مى خواندند. در اين موقع حساس بن ثابت ، شاعر رسول خدا، برخاست و اين واقعه بزرگ تاريخى را در قالب شعرى با شكوه ريخت و به آن رنگ جاودانى بخشيد. از چكامه معروف او فقط به ترجمه دو بيت مى پردازيم :

پيامبر به حضرت على فرمود: برخيز كه من تو را به پيشوايى مردم و راهنمايى آنان پس از خود برگزيدم . هر كس كه من مولاى او هستم ، على نيز مولاى او است . مردم ! بر شما لازم است از پيروان راستين و دوستداران واقعى على باشد.
فمن كنت مولاه فهذا وليه فكونوا له اتباع صدق مواليا
آنچه نگارش يافت خلاصه اين واقعه بزرگ تاريخى بود كه در مدارك دانشمندان اهل تسنن وارد شده است . دركتابهاى شيعه اين واقعه به طور گسترده تر بيان شده است . مرحوم طبرسى در كتاب احتجاج خطبه مشروحى از پيامبر (ص ) نقل مى كند كه علاقه مندان مى توانند به آن كتاب مراجعه كنند.

 

واقعه غدير هرگز فراموش نمى شود

اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است كه واقعه تاريخى غدير در تمام قرون و اعصار، به صورت زنده دردلها و به صورت مكتوب در اسناد و كتب ، بماند و در هر عصر و زمانى نويسندگان اسلامى در كتابهاى تفسير و حديث و كلام و تاريخ از آن سخن بگويند و گويندگان مذهبى در مجالس وعظ و خطابه درباره آن داد سخن دهند و آن را ازفضايل غير قابل انكار حضرت على (ع ) بشمارند.

نه تنها خطبا و گويندگان ، بلكه شعرا و سرايندگان بسيارى از اين واقعه الهام گرفته اند و ذوق ادبى خود را از تأمل در زمينه اين حادثه و از اخلاص نسبت به صاحب ولايت مشتعل ساخته اند و عاليترين قطعات را به صورت هاى گوناگون و به زبانهاى مختلف از خود به يادگار نهاده اند.
از اين جهت ، كمتر واقعه تاريخى همچون رويداد غدير مورد توجه دانشمندان ، اعم از محدث و مفسر و متكلم وفيلسوف و خطيب و شاعر و مورخ و سيره نويس ، قرار گرفته است و تا اين اندازه درباره عنايت مبذول شده است .

يكى از علل جاودانى بودن اين حديث ، نزول دو آيه از آيات قرآن كريم درباره اين واقعه است و تا روزى كه قرآن باقى است اين واقعه تاريخى نيز باقى خواهد بود و از خاطرها محو نخواهد شد.
جامعه اسلامى در اعصار ديرينه آن را يكى از اعياد مذهبى مى شمرده اند و شيعيان هم اكنون نيز اين روز را عيدمى گيرند و مراسمى را كه در ديگر اعياد اسلامى بر پا مى دارند در اين روز نيز انجام مى دهند.
از مراجعه به تاريخ به خوبى استفاده مى شود كه روز هجدهم ذى الحجة الحرام در ميان مسلمانان به نام روز عيدغدير معروف بوده است ، تا آنجا كه ابن خلكان درباره مستعلى بن المستنصر مى گويد: در سال 487هجرى در روز عيدغدير كه روز هجدهم ذى الحجة الحرام است مردم با او بيعت كردند . و العبيدى درباره المستنصر بالله مى نويسد: وى در سال 487هجرى ، دوازده شب به آخر ماه ذى الحجه باقى مانده بود كه درگذشت .
اين شب همان شب هجدهم ذى الحجه ، شب عيد غدير است .

نه تنها ابن خلكان اين شب را شب عيد غدير مى نمامد، بلكه مسعودى و ثعالبى نيز اين شب را از شبهاى معروف در ميان امت اسلامى شمرده اند.
ريشه اين عيد اسلامى به خود روز غدير باز مى گردد، زيرا در آن روز پيامبر (ص ) به مهاجرين و انصار، بلكه به همسران خود، دستور داد كه بر على (ع ) وارد شوند و به او در مورد چنين فضيلت بزرگى تبريك بگويند. زيد بن ارقم مى گويد: نخستين كسانى از مهاجرين كه با على دست دادند ابوبكر، عمر، عثمان ، طلحه و زبير بودند و مراسم تبريك وبيعت تا مغرب ادامه داشت .

در اهميت اين رويداد تاريخى همين اندازه كافى است كه صدو ده نفر صحابى حديث غدير را نقل كرده اند. البته اين مطلب به معنى آن نيست كه از گروه زياد تنها همين تعداد حادثه را نقل كرده اند، بلكه تنها در كتابهاى دانشمندان اهل تسنن نام صدو ده تن به چشم مى خورد. درست است كه پيامبر (ص ) سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفرى القاء كرد، ولى گروه زيادى از آنان از نقاط دور دست حجاز بودند و از آنان حديثى نقل نشده است . گروهى از آنان نيزكهاين واقعه را نقل كرده اند تاريخ موفق به درج آن نشده است و اگر هم درج كرده به دست ما نرسيده است .

در قرن دوم هجرى ، كه عصر (تابعان ) است ، هشتاد و نه تن از آنان ، به نقل اين حديث پرداخته اند.
راويان حديث در قرنهاى بعد همگى از علما و دانشمندان اهل تسنن هستند و سيصد و شصت تن از آنان اين حديث را در كتابهاى خود آورده اند و گروه زيادى به صحت و استوارى آن اعتراف كرده اند.

در قرن سوم نود و دو دانشمند، در قرن چهارم چهل و سه ، در قرن پنجم بيست و چهار، در قرن ششم بيست ، درقرن هفتم بيست و يك ، در قرن هشتم هجده ، در قرن نهم شانزده ، در قرن دهم چهارده ، در قرن يازدهم دوازده ،در قرن دوازدهم سيزده ، در قرن سيزدهم دوازده و در قرن چهاردهم بيست دانشمند اين حديث را نقل كرده اند.
گروهى نيز تنها به نقل حديث اكتفا نكرده اند بلكه درباره اسناد و مفاد آن مستقلاً كتابهايى نوشته اند.
طبرى ، مورخ بزرگ اسلامى ، كتابى به نام (الولاية فى طريق حديث الغدير) نوشته ، اين حديث را از متجاوز از هفتادطريق از پيامبر (ص ) نقل كرده است .
ابن عقده كوفى در رساله (ولايت ) اين حديث را از صد و پنج تن نقل كرده است .

ابوبكر محمد بن عمر بغدادى ، معروف به جعانى ، اين حديث را از بيست و پنج طريق نقل كرده است .
تعداد كسانى كه مستقلاً پيرامون خصوصيات اين واقعه تاريخى كتاب نوشته اند بيست و شش نفر است .
دانشمندان شيعه درباره اين واقعه بزرگ كتابهاى ارزنده اى نوشته اند كه جامعتر از همه كتاب تاريخى (الغدير) است كه به خامه تواناى نويسنده نامى اسلامى علامه مجاهد مرحوم آية الله امينى نگارش يافته است و در تحرير اين بخش از زندگانى امام (ع ) از اين كتاب شريف استفاده فراوانى به عمل آمد.





نوشته شده در تاریخ شنبه سیزدهم آبان 1391 توسط سلمان.مومنی



بنام خدا

این چند روز هر جا رفتم صحبت از گرونی بود از قیمت بالای ارز ...بنده خداها هم راست می گفتند یهو کشید به ۴هزارو خورده....به خودم گفتم شایعه شده وقتی رفتم دیدم همه چی گرون شده هیشکی جنس نمی فروشه می گم برنج دارید  میبینم که داره می گه نه ندارم.....تو چشاش نگاه می کنم و با خشم می گم خدا نگهدار.....یهو شایعه کردند تهران شورش کردند..البته از اعتصاب اصناف شنیدم و کلی زد و خورد...یکی می نالید و یکی می بالیداونی که مینالید برای خرج عروسیش بود و برای خرید عقدش که طلا شده بود ۱۵۷ هزار....از اعتبار نداشتن بانکها برای وام ازدواج...از........ یکی هم میبالید بابت اینکه ارز ۱۷۰۰ یهو میشه ۴۷۰۰ سرشو هم بالا می گیره می گه فکر من کار می کنه

اهای مدیران مربوطه......باور کنید این رسمش نیست با حقوق ۴۵۰ هزار تومان برای ۳۰ روز چه میشه کرد ...بیاید برای یکبار هم که شده خودتان را نشان دهید........محض رضای خدا

باور کنید این مردم خیلی وفادار هستند...همه تا آِخرین قطره پای آرمانشان با امام و شهدا و رهبری عزیز ماندگارند پس یادتان نرود این مردم ولی نعمتتان هستند

مردم ولی نعمتتان هستند

مردم ولی نعمتتان هستند

یا علی





نوشته شده در تاریخ جمعه چهاردهم مهر 1391 توسط سلمان.مومنی



سلام بر عشق ، سلام بر همدم و همراز عشق یعنی شهید و شهادت

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است .

باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند .

خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ... آری !

آری ! آنچه عنان وجودم را در کف دارد ، ارواح بلندی است که از مشتی خاک ، شلمچه ساخته اند . قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را به آرامش حرکت ابرها طی می کرد . قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند ، عقد اخوت می خواند .

قربان آن انگشتی که وقتی برماشه بوسه می زد ، تمام کائنات بر آن بوسه می زدند . قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد و در بهشت به اتمام می رسید . ای مردم ! به حرم پاک امام قسم ، وقتی « بخشی » در کنج خاکریزی آرام گرفته بود ، تا ساعتها نمی دانستم که خواب است یا شهید گشته ، وقتی می گویم بخشی ، شما قلم بردارید و هر آنچه از خوبی می دانید بنویسید ، آنگاه چهره معصومش بر صفحه ظاهر می شود .

ای شهیدان ! گمان می کردیم گذشت زمان ، هوای سرزمین پاکتان را از ذهنمان خواهد زدود . اما داغ فراق شما روز به روز بیشتر آبمان می کند . ای مردم ! وقتی « برقه ای » تیر خورد ، تا لحظه آخر می خندید .. به خدا قسم می خندید . . من با همین چشمانم دیدم .

وقتی می گویم « برقه ای » ، شما پاکی را یک روح فرض کنید و کالبدی به نام سید رضی الدین برقه ای را برایش بپوشانید . ای مسلمانان ! به خداوندی خدا قسم « لطیفیان » در آخرین کلماتش با بچه ها شوخی می کرد . بروید از شلمچه بپرسید و وقتی می گویم لطیفیان ، شما جدیت و مردانگی را بگیرید و برایش اندام بسازید .

ای شهیدان! هنوز هم که هنوز است ، هر آب خنکی که می نوشیم ، به یاد لبهای خشکیده تان در شلمچه ، اشک می ریزیم. هنوز هم که هنوز است ، هر وقت غذا می خوریم پیش از آن با خاطره های شیرین شما دعای سفره می خوانیم .

هنوز هم که هنوز است تنها افتخارمان این است که روزی با شما بودیم . خوشحالم که هنوز با کسانی رفت و آمد دارم که چون خودم داغ دیده و تنهایند . خوشحالم که هنوز وقتی غروب می شود ، هر جا که باشم مرغ خیالم پر می گیرد و بر بام احساس می نشیند و به یاد سنگرهای خون آلود برای دلم نغمه سرایی می کند .

 

ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه ...

تو را به جان امام نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود ...

 منبع: وبلاگ انصار الشهدا





نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 توسط سلمان.مومنی



خداوند، در قرآن كريم مى‌فرمايد كه اصحاب رسول خدا (ص) كسانى هستند كه با يكديگر مهربان هستند:

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً. الفتح / 29.

محمّد (ص) فرستاده خداست و افرادى كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند پيوسته آن‌ها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند نشانه آن‌ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است اين وصف آنان در تورات و وصف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نموّ و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد (ولى) كسانى از آن‌ها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است.





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391 توسط سلمان.مومنی







نوشته شده در تاریخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط سلمان.مومنی



52

 به گزارش خبرنگار نويد شاهد روايت جذاب و خواندني از زبان شهيد عباس دوران عنوان مي شود:

دلم نمي خواهد از سختيها با همسرم حرف بزنم، دلم مي خواهد وقتي به خانه مي روم جز شادي و خنده چيزي با خودم نبرم. نه كسل باشم، نه بي حوصله و نه خواب آلود، تا دل همسرم هم شاد شود. اما چه كنم، نسبت به همه چيز حساسيت پيدا كرده ام، معده ام درد مي كند و دكتر هم مي گويد فقط ضعف اعصاب است.

چطور مي توانم عصباني نشوم؟ آن روز وقتي بلوار نزديك پايگاه هوايي شيراز را به نام من كردند، غرور و شادي را در چشمان همسرم ديدم، خانواده ام نيز خوشحال بودند. حواله ي زمين را كه دادند دستم، فقط به خاطر دل همسرم آن را گرفتم و به خاطر او و مردم كه اين همه محبت دارند و خوب اند پشت تريبون رفتم؛ ولي همينكه پايم به خانه رسيد، ديگر طاقت نياوردم، حواله را پاره كردم و ريختم روي زمين؛ يعني آنها فكر مي كنند ما پرواز مي كنيم و مي بينيم تا شجاعتهاي ما را ببينند و به ما حواله خانه و زمين بدهند؟

مي خواهند مرا به تهران انتقال دهند، بايد با زبان خودشان قانعشان كنم كه انتقال به تهران يعني مرگ من، چون پشت ميزنشيني و دستور دادن براي من مثل مردن است...
برگرفته از كتاب خاطرات ناب(3)





نوشته شده در تاریخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط سلمان.مومنی



تقدیم به استاد محمد بنا و سعید عبدولی

 

درود بر شرف مربی ای که ۱۰۰میلیون پاداشش رو میده به شاگردش و میگه اینا شاگردای من نیستن، پسرای منن
درود بر غیرت جوونی که با داداشش کاهو میفروشن پشت وانت تا خرج خونواده ۱۳ نفرشونو در بیارن و وقتی بهش میگن بزار یه عکس ازت بگیریم تا مردم ببینن قهرمانشون داره چیکار میکنه، میگه نه! از زندگیم راضیم چون خدا ازم راضیه……..
درود به مادری که با چشم گریون میگه از باخت پسرم ناراحت نیستم، فقط نزارید توی اون غربت گریه کنه چون من نیستم که اشکاشو پاک کنم……





نوشته شده در تاریخ جمعه بیستم مرداد 1391 توسط سلمان.مومنی